خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





برگ185: زاغکی قالب پنیری دید...

    شب های تار گرایش شدیدی در جذب دل های روشن ضمیر دارند،شب بدور از هیایوی روز فرصت مناسبی برای خلوت با خالق است.شب های تار را می توان از شدت سیاهی و همچنین علاقه به ربودن دل های روشن به کلاغ تشبیه نمود و دل سفید مانده را می توان بسان قالب پنیری تصور نمود که اماده ی تقدیم به پروردگار است و رابط زمانی مناسب که همان کلاغ شب است بنا به استطاعت ما قطعه ای از ان را به منقار میگیرد و باز بنا به امادگی دل ما ان را به بالای قله ی راز و نیاز می برد و قله ی شب همان زمان نماز شب و اوج قله،حقیقت ان است، اما افسوس...که این عشق بازی ناقص ما دیری نمی پاید و در پای قله ی شب که همان اغاز روزست انسان ها و دشمنان قسم خورده ی ما یعنی شیاطین رانده شده از رحمت با هزار فریب،دورنگی و دوز و کلک زرق الود منتظر به یغما بردن یعنی سیاه نمودن دل ما هستند افسوس که اگر در شب با یاد معشوق به صفایی می رسیم و با مهربانترین موجود ارتباط می گیریم در روز ان صفا را از ما می گیرند...بکوشیم در هر روز بهره ای از دلمان برای کلاغ شب بعدی کنار بگذاریم حتی خرده ای اندک...و به یاد داشته باشیم که از پای  قله های این راه همیشه روبهانی در حال گذرند...

    می رباید کلاغ تیره ی شب /تکه ای دیگر از پنیر دلم /می نشیند بروی قله ی ذکر/که به پایش فریب گشته به صف...


    این مطلب تا کنون 23 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : کلاغ ,
    برگ185: زاغکی قالب پنیری دید...

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده